![]() |
|||||||
|
آموزشی . درسی و مهرورزي
ترجمه اين وب به ساير زبانها http://amoozeshkade.ir/
|
|||||||
|
فرارسیدن سالروز ولادت عالم آل محمد (ص) حضرت ثامن الحجج علی بن موسی الرضا(علیه السلام ) بر عموم شیعیان تبریک وتهنیت باد .
موضوع: مناسبتها ? اشرفیان نويد در پنجشنبه 1388/08/07 ساعت 9:12 | لینک ثابت | روزی ابوعلی سینا از جلوی آهنگری میگذشت. کودکی را دید که از آهنگر مقداری آتش میخواهد. آهنگر گفت: ظرفت را بگیر تا آتش در آن بریزم، ولی چون کودک ظرف نیاورده بود، بیدرنگ خم شد و مقداری خاک از زمین برداشت و کف دست خود پهن کرد و گفت: بریز. ابنسینا از تیزهوشی او در شگفت ماند. جلو رفت و نام کودک را پرسید. پسرک گفت: نامم بهمنیار است و از خانوادهای زرتشتی هستم. ابن سینا او را به شاگردی خود پذیرفت و در تربیتش کوشید. بهمنیار اسلام پذیرفت و یکی از حکیمان و دانشمندان روزگار خود شد.
موضوع: داستانهاي كوتاه و زيبا ? اشرفیان نويد در دوشنبه 1388/08/04 ساعت 15:49 | لینک ثابت | فردی باهوش در حال سفر کردن بود سنگ با ارزشی را در یک رودخانه پیدا کرد. روز بعد مسافری را دید که بسیار گرسنه بود. فرد باهوش بقچهاش را باز کرد تا او را در غذای خود سهیم کند. مسافر گرسنه سنگ با ارزش را دید و از وی خواست تا آن سنگ را به او بدهد. او نیز بلادرنگ سنگ را به آن مسافر گرسنه داد. مسافر در حالی که به خوشبختی خود میبالید آنجا را ترک کرد. او میدانست که سنگ به حد کافی ارزش دارد تا او را در طول زندگی تأمین کند. اما چند روز بعد برگشت تا سنگ را به صاحبش بازگرداند. او گفت من خیلی فکر کردهام و میدانم که این سنگ چقدر با ارزش است اما آن را به شما باز میگردانم تا شاید چیز بهتری به من هدیه دهی. «به من آن چیزی را بده که در درون توست و تو را قادر ساخته که این سنگ با ارزش را به من هدیه دهی»
موضوع: ? اميدوار در پنجشنبه 1388/07/30 ساعت 22:56 | لینک ثابت |
ولادت با سعادت كريمه اهل بيت حضرت فاطمه معصومه (س) بر تمامي شيعيان و دوستداران آن بانوي بزرگوار تبريك و تهنيت باد.
موضوع: مناسبتها ? اشرفیان نويد در سه شنبه 1388/07/28 ساعت 14:50 | لینک ثابت | وقتی شادیات را قسمت میکنی دو برابر میشود و وقتی غصهات را قسمت میکنی نصف میشود.
ضرب المثل سوئدی
موضوع: ضرب المثلها ? كلاهچي در شنبه 1388/07/18 ساعت 3:15 | لینک ثابت | عید عزت موحدان و عظمت خدا جویان عید برکت، رحمت و تجلی نور ایمان عید آسودگی از آتش غفلت و رهیدگی از زنجیر نفس بر همگان مبارک "عید سعید فطر بر مسلمانان جهان مبارک باد "
موضوع: مناسبتها ? كلاهچي در یکشنبه 1388/06/29 ساعت 9:18 | لینک ثابت | سلام بر شما همراهان عزيز
كوله بارت را بربند شايد اين چند سحر فرصت آخر باشد! كه به مقصد برسيم بشناسيم خدا و بفهميم كه يك عمر چه غافل بوديم ميشود آسان رفت ميشود كاري كرد كه رضا باشد او. اي سبكبال! در راه شگرف در دعاي سحرت در مناجات خدايي شدنت هرگز از ياد مبر من جا مانده بسي محتاجم.
موضوع: قرآن و احاديث / دعا و مناجات ? محمودی در چهارشنبه 1388/06/18 ساعت 0:42 | لینک ثابت | ماه رمضان بشارتی است بر تمامی مسلمانان که خبر از گشایش درهای فردوس برین میدهد و مژده ضیافت الهی است بر آنان که: بیایید با درک لحظه لحظه نورانی آن توفیق «میهمان خدا» بودن را داشته باشید و در مسیر عزت و سعادت و کمال از زلال چشمه انوار الهی دل و جان بشویید.
موضوع: مناسبتها ? كلاهچي در سه شنبه 1388/06/10 ساعت 9:17 | لینک ثابت | گفتم: خداي من، دقايقي بود در زندگانيم که ھوس ميکردم سر سنگينم را که پر از دغدغھا ي ديروز بود و ھراس فردا،بر شانهھاي صبورت بگذارم و آرام برايت بگويم و بگريم، در آن لحظات شانهھاي تو کجا بود؟ گفت: اي عزيزتر از ھر چه ھست، تو نه تنھا در آن لحظات دلتنگي که در تمام لحظات بودنت بر من تکيه کرده بودي، من آني خود را از تو دريغ نکردهام که تو اينگونه ھستي. من ھمچون عاشقي که به معشوق خويش مينگرد، با شوق تمام لحظات بودنت را به نظاره نشسته بودم. گفتم: پس چرا راضي شدي من براي آن ھمه دلتنگي، اينگونه زار بگريم؟ گفت : عزيزتر از ھر چه ھست، اشک تنھا قطرهاي است که قبل از آنکه فرود آيد عروج ميکند، اشکھايت به من رسيد، و من يکي يکي بر زنگارھاي روحت ريختم تا باز ھم از جنس نور باشي و از حوالي آسمان، چرا که تنھا اينگونه ميشود تا ھميشه شاد بود. گفتم: آخر آن چه سنگ بزرگي بود که بر سر راھم گذاشته بودي؟ گفت: بارھا صدايت کردم، آرام گفتم از اين راه نرو که به جايي نميرسي، تو ھرگز گوش نکردي و آن سنگ بزرگ فرياد بلند من بود،که عزيز از ھر چه ھست از اين راه نرو که به ناکجا آباد ھم نخواھي رسيد. گفتم: پس چرا آن ھمه درد در دلم انباشتي؟ گفت: روزيت دادم تا صدايم کني، چيزي نگفتي، پناھت دادم تا صدايم کني، چيزي نگفتي، بارھا گل برايت فرستادم ، کلامي نگفتي، ميخواستم برايم بگويي ... آخر تو بندهي من بودي چارهاي نبود جز نزول درد که تو تنھا اينگونه شد که صدايم کردي. گفتم: پس چرا ھمان بار اول که صدايت کردم درد را از دلم نراندي؟ گفت: اول بار که گفتي خدا آنچنان به شوق آمدم که حيفم آمد بار دگر خداي تو را نشنوم، تو باز گفتي خدا و من مشتاقتر براي شنيدن خدايي ديگر، من اگر ميدانستم تو بعد از علاج درد ھم بر خدا گفتن اصرار ميکني ھمان بار اول شفايت ميدادم. گفتم:مھربانترين خدا، دوست دارمت ... گفت: اي عزيزتر از ھر چه ھست من دوستتر دارمت ...
موضوع: اينو شنيدي ؟ ? كلاهچي در سه شنبه 1388/05/27 ساعت 8:46 | لینک ثابت | |
|
||||||